قهرمان ميرزا عين السلطنه

مقدمه 14

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دكتر حشمت مىنويسد : « دكتر حشمت پس از تسليم قرار مىدهد با بيست نفر قزاق برود و كسان خودش را خلع سلاح نمايد . مىرود بعد به‌جاى نفرات خود قزاق را خلع سلاح مىكند ، او را مجددا دستگير مىكنند و در سبزه‌ميدان رشت دار مىزنند و قبل از آويختن به دار كاغذى به دستش دادند بخواند كه همان التزام خودش بود كه اگر خلاف نمودم مرا دار بزنيد . » انگلستان فاتح جنگ ، مغرور ، كه خود را مالك الرقاب دنيا مىداند و به مناسبت آنكه روسيه مرام كمونيستى اختيار كرده و لنين مسلط بر اوضاع شده است ناچار بايد از نشر اين مرام به مستعمرهء ذيقيمت هندوستان مانع شود و چون ايران يكى از راههاى نفوذ اين مرام بود مىبايست منطقهء نفوذ او باشد و تحت سلطه و اقتدار او درآيد . به اين دولتهاى متزلزل و روزنامه‌هاى آزاد بىبندوبار اعتماد ندارد . براى استحكام نفوذ خود در ايران تلاش مىكند و در رياست‌وزرائى وثوق الدوله قراردادى منعقد مىكند كه با مخالفت ملت مواجه مىشود . چون موفق به اجراى آن نمىشود از راه ديگر وارد مىشود . نقشهء آن در قزوين به وسيلهء ژنرال آيرن سايد و كلنل اسمارت ريخته مىشود . كلنل كاظم خان سياح و ماژور مسعود خان كيهان براى تهيهء مقدمات به قزوين مىآيند . آنجا با پدرم ملاقاتهائى دارند و عنوان همكارى مىكنند ولى او امتناع مىكند . چندى پس از اين ملاقات كودتاى سوم حوت 1299 صورت مىگيرد . پدرم مىنويسد : « از قزوين هركس رفته در شاه‌آباد نگاه داشته‌اند . از طهران هم كسى را نمىگذارند بيايد . واقعاتى در طهران رخ مىدهد كه به كلى بر ما مجهول است و آگاه نمىباشيم . ساعات بدى مىگذرد . عصر اسمعيل خان گفت اگر خود شما را اسمارت ديد حكما اطلاعات مىدهد . اما چون از من و صارم السلطان قول شرف گرفته نمىتوانم بگويم ، فقط مىگويم امورات مساعد است » . او هم در باب وقايع روز چنين اظهارنظر مىكند : « در ايران قصه براى بچه‌ها مىگويند كه فصل به فصل ذكر مىكنند « كار كار سلطان گل زرد است . هرچه هست زير سر انگليسهاست » . از حوادث بعد از كودتا در جلد هشتم آگاه خواهيد شد . مسعود سالور - تجريش 1378